من و شازده کوچولو در سیاره دوردست

 

عزیز دلم من شرمنده ام!

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

حالا می فهمم که هنوز هم تصمیم نگرفته ام که این کار را انجام بدهم.

فعلا فقط در این مرحله ام که چرا اون موقع زود کوتاه اومدم و اون جوری فکر کردم! همین!!!

الان فقط می گم چرا اون موقع نذاشتم که یکم کم کم اداپت بشم.

الان از نظر زندگی اداپت شده ام: دیگه حتی صبحانه هم غذای آشغال بیرون رو می خورم. ندیدن شوهرم برام مهم نیست و شبا هم کنار هم نمی خوابیم. همه چیز این زندگی آشغال رو گرفتم بجز خودش رو!!!

الان انگار فقط حسرت می خورم. نه این که خیلی اکتیو باشم.

در اصل تصمیم نگرفته ام که برم باهاش. بیشتر حسرت می خوبم که تصمیم نگرفته ام!!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

نتایج رو وقتی گرفتم که دیگه دیر بود...

دیر بود...

دیر بود...

دییییییییییییییییییییییییییییییییییر

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

هدف هاتو تعیین کن...ولی ...رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود...رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

کاش اون ترم سه تا درس برداشته بودم...

شجاعت نداشتم.

.....

یعنی شجاعت نداشتم که دو تا از درس هامو حذف کنم!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

دشمن دانا بلندت می کند.

بر زمینت می زند نادان دوست....

 

دلم برای دشمنام تنگ شده!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

می ترسم...بعدش از نترسیدن هم می ترسم!!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

خودم هم می دونم که چی شده...

من وقتی که وارد این پروگرم شدم خیلی خورد توی ذوقم...چون فکر می کردم که دیگه دنیا بهشت می شه اگه برم توی این پروگرم. و بعدش خیلی خیلی بی انگیزه شدم. یعنی همه کارهام رو هم بی انگیزه انجام می دادم. چون حس می کردم که بعدش هم چیزی نیست و بعدش هم همه اش زجره..زجر.....

و برای همین هم مریض و ... شدم. چون انگار ته دلم نمی خواست که یک چیزی درست بشه...اگه واقعا بخوای که یک کاری انجام بشه..انجامش می دی...

زیادی با خودم صادقم نه؟؟؟؟

یعنی در اصل امیدی در خودم نمی بینم..هیچ امیدی ندارم...!!

 

یادمه اون روزا  که اپلای می کردم چقدر امید داشتم!!! و چقدر از ماست کره می کشیدم. در صورتی که الان..........................................................

می خوام مریض بشم

خودم رو به هر راهی می زنم (یعنی بچه ی درونم می زنه) که از این راه نجات پیدا کنه! ولی بزرگ درونم می دونه که این راهش نیست....

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

فکر کن که هیچکی رو نداری و فقط خودت می تونی به خودت کمک کنی...

فکر کن که نه شوهری هست که بری بهش قر بزنی نه مشاوری نه روان شناسی نه...

اون کسی هم که فکر می کردی کمکت می کرد هم که مرد! دیگه چی؟ شاید مردن همونه که این قدر ضعیفت کرده!! چون اون روزا هر وقت که کم می آوردی.....

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس

 

عزیز  دلم...

من به تو بیشتر ازهمه اعتماد دارم.

تو هرکاری که من می خواستم اون ترم بکنم تشویقم کردی...هی بهم گفتی ول نکن..ول نکن... چرا این بار نگفتی که درس هام رو بگیرم؟ با همه حرف زدم و بهم گفتند که درس هاتو بگیر... تو نگفتی ...تو قوت قلب منی...چون تو نگفتی من هم...

آره...

------------------------------------------------

با دیوونه بازی فقط به خودم ضرر زدم...آره...

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸ - پردیس