از عمق چاه در اومدم...

توی کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی که هفت هشت سال پیش خوندم نوشته که زن ها مثل موج می مونند. مثل همون موج سینوسی خودمون. گاهی از نظر احساسی در اوجند بعد افول پیدا می کنند و یک جایی باید به عمق چاه غمگینی احساس خودشون برسند. اون جاست که می تونند دو باره شروع به بالا رفتن کنند و اوج بگیرند و شاد باشند.

نمی دونم این مطلب چقدر از نظر علمی تائید شده است،‌ ولی در مورد من که درسته. حالا نکته جالبش اینه که نوشته که تا موقعی که به قعر چاه نرسند نمی تونند ازش در بیاند و هرچی که سریع تر بتونند به قعر چاه برسند زود تر هم در میاند.

من یک مدتی بود که نزدیکای انتهای چاه بودم ولی به خاطر کار مشغله زیاد فرصت نمی کردم که خودم رو به قعر چاهم برسونم که بتونم ازش در بیام. اما دیشب رسیدم. یکمی هم به همسرم غر زدم ( توی کتاب هم نوشته بود که مردا اگه شنونده خوبی باشند می تونند به زن کمک کنند که زود به قعر چاهش برسه و همون طور زود هم در بیاد.) البته شوهر من خیلی زیاد غرپذیر! نیست و زود از غر ناراحت می شه (فکر کنم خیلی جدی می گیرتش). ولی داره این اخلاقش رو ترک می کنه نیشخند و دیشب نسبت به خودش خیلی غرپذیری نشون دارد.

اما... دستاورد هایی که من از بازگشت به چاه داشتم. راستش من فکر کنم آدم توی چاه می ره چون توی ناخودآگاه می دونه که یک چیزایی آزارش می ده. می ره توی چاه تجزیه تحلیل می کنه و در میاد. منم دیدم یک مدته که اصلا دل و دماغ ندارم. توی چاه که بودم به این نتیجه رسیدم که این موضوع دو تا علت داره:

اول که آدمای دور و برم بیشتر ازم انرژی می کشند تا انرژی بدهند. مثلا همین بچه های دانشکده. اون سارا که گفتم که هر بار منو می بینه فکر می کنه مثلا من وظیفه دارم به غرغراش گوش بدم. غرغراش هم انواع داره: از مرض های جسمی مثل سردرد تا مرض های روحی مثل افسردگی تا دوری از شوهر تا تنهایی و ... من نمی دونم چرا آدم ها فکر می کنند که یک نفری که چند ماه نیست بیشتر باهاش آشنا شده اند و هیچ حقی یا دوستی یا نزدیکی جز هم وطنی و هم دانشکده ای بودن باهاش ندارند باید شنونده ناله هاشون باشه؟ البته من خوشحالم که بچه ها منو محرم می دونند. ولی از اون طرف منم خوب یک ظرفیتی دارم نمی شه که تا منو می بینند شروع به قر کنند که!١. البته منم جدیدا راه های جدیدی دارم. مثلا اون دفعه منو دیده بعد از سلام و احوال پرسی فوری می گه(با ناله بخونین): وای پردیس جووون نمی دونی از دیشب تاحالا چقدر سرم درد می کنه. منم:  خوب قرص بخور! تکنولوژی قرص برای همین اختراع شده دیگه نیشخند. خداییش حقش بود. مگه من خودم بی کارم یا اعصاب زیادی دارم که به نک و نال های ایشون گوش بدم؟

 یا اون دفعه منو توی جیم دیده و اومده کنارم توی دستگاه شروع کرده نک و نال. دیگه نک و نال کم اورده می گه: گفتم اون هم خونه ایم که خیلی کثیف بود خیلی اذیتم می کرد؟ (یکی از قرهای قدیمی اش) می گم آره. خوب؟ مگه ...‌رفته...همه اش تنهاااام. دارم دپرس می شمممم دل شکسته. وو... من: تعجب (بابا این همه جوره قر داره بزنه!)

منم زود بحث رو تموم کردم و گوشی هدفون رو زدم توی گوشم. عینک دیگه هم هرچی اومد غر بزنه گفتم: هاااان؟‌چییی؟؟؟ که دیگه خودش بی خیال شد.

از اون طرف شوهرم هم خیلی مهربونه ولی زود عصبانی می شه و احساسیه و همین مسائل خیلی خیلی می تونه وقت و انرژی از من تلف کنه. با اونم در مورد این مسائل صحبت کردم.

یا همین الناز هم بد جوری روی اعصابه. کلا دختر باحالیه ها. یعنی اگه توی یک موقعیت دیگه بود از نظر احساسی و دیدگاه ها خیلی به هم می خوردیم. کلا دوست دارم باهاش دوست باشم. ولی در حال حاضر خیلی کار و استرسش زیاده و خوب بدش نمیاد که برای همه اش برام ناله کنه. وای دیشب حالم بد بود. وای ال وای بل.

 بازم من ظرفیت ندارم. یک چیزی دیگه این که از جای میز خودش راضی نیست و مدام دوست داره سر جای من بشینه. دویست بار تا حالا هم مستقیم یا غیر مستقیم بهش گفته ام که من خوشم نمیاد. آخه فکر کن، میگه: ببین اگه الان می خوای توی لب کار کنی من روی میزت بشینم؟ یا مثلا صبح میام با صد تا کیف و کتاب و کیسه و فقط می خوام چیزام رو پرت کنم روی میزم که می بینم ایشون نشسته. بار اولی که جام نشست هم که اصلا نپرسید. یعنی من شخصا از این یک مورد این جوری می شم: منتظر. نمی تونم بگم چقدر اذیت می شم. یک چیزی توی مایه های این که کسی لباس زیرم را بپوشه! یا مثلا بگه اگه امروز این شلوارت رو نمی پوشی بده من بپوشم من شلوار خودم را دوست ندارم. و به نظرش هم طبیعی بیاد! البته پریروز یک چیزی بهش گفتم که عمرا دیگه بشینه. اون می گفت خوب شما زود اومدین جا خوبا رو گرفتین و کسی به ما نگفت. خوب پدر من! ما یک سال توی اون استودیو درب و داغون پایین بودیم. بعد اومدیم بالا و از اون جا هم می دونستیم. تو هنوز نرسیده می خوای توی پنت هاوس بشوننت؟ تازه حالا تو هم که روی زمین ننشسته ای که. میز داری فقط کنار پنجره نیستی. من چه گناهی کرده ام که باید تاوان پس بدم؟

من ذاتا آدمی هستم که حریم و به قول این فرنگی ها پرایوسی خیلی برام مهمه. حتی در مورد تماس جسمی و بوسیدن. مثلا من بجز شازده کوچولو و نی نی ها و خواهر کوچولوم که مثل بچه خودم می مونه هیچ کس رو راحت نمی بوسم. مثلا ممکنه کسانی که خیلی دوست دارم رو خیلی دوست داشته باشم که بغل کنم. یا مثلا وقت خداحافظی کسان خاصی رو ببوسم ولی کلا خیلی بوسی نیستم. این اخلاقم به مامانم رفته فکر کنم. مثلا منو مامانم بعد از دو سال دوری همو به مدت ٣ هفته دیدیم. شاید ده بار هم همو بوس نکردیم!!!! اون که کلا بیشتر اهل محبت عملیه. منم خیلی با دم و دقه صورت همو تفی کردن حال نمی کنم. البته بجز در مورد یک نفر که خیلی حال می کنم نیشخند

 می خوام بگم من اگه حس کنم کسی می خواد به حریمم وارد بشه خیلی سختمه. این حریم می تونه دوستی هم باشه. مثلا اگه یک نفر تازه اومده این جا و تنهاست و می خواد با من پسرخاله بشه خیلی دوست دارم کمکش کنم ولی خیلی خیلی هم ازم انرژی می کشه. بخصوص الناز که هر بار که من بخوام شال و کلاه کنم برم با یک قیافه کش اومده و مثل بچه ای که مامانش بخواد بره سر کار می گه: می ریییییی؟؟؟ حالا بیا و معذرت بخواه و توضیح بده که چرا داری می ری خونه ات!!! (یکی از علت هاش اینه که الناز اومده یک میزی کنار من نشسته و ٢۴ ساعت توی حلق منه!)

در کل به این نتیجه رسیدم که خودم حد و حدود تعین کنم و نذارم کسی (بخصوص کسانی که حقی به گردن من ندارند و دوست قدیمی یا صمیمی یا همسر یا خانواده من نیستیند) با زیادی منتقل کردن ناراحتی هاشون به من انرژی ام را بکشند.

دیگه ای که دیدم احتیاج به تعیین هدف بزرگتر دارم. من چند سالی هدفم این بود که معماری بخونم. الان به این هدف رسیده ام و خیلی هم دوست دارمش. یعنی از همه کارام و درسام لذت می برم. ولی برای این که بیشتر انگیزه داشته باشم نیاز به یک هدف بزرگتر دارم. یک هدف مثل یک شغلی که دوست دارم. فعلا توی ذهنم استاد شدنه. یک خانوم استاد داریم توی دانشکده مون، مثل من اینترنشنال و مو و چشم قهوه ای تیره داره. شوهر و بچه هم داره. خیلی دوست دارم که مثل اون بشم (البته بهتر از اون نیشخند) البته یکی از علت هایی که به این شغل فکر می کنم آزادی عمل بیشترشه برای وقتی که یک بچه کپل پیدا کنم نیشخند. وای چقدر نوشتم!

/ 7 نظر / 17 بازدید
اکرم

سلام خانمی . نمی فهمم واقعن چرا بعضی آدما باید یه مطلبی رو که باهزار زبون بهشون می گی تا مستقیم نزنی توی پرشون منظورت رو نمی فهمن . امیدوارم همیشه در اوج خوشحالی ها باشی . زندگی یعنی تلخ و شیرین در کنار هم . اینطوری هم تلخ و هم شیرین مفهوم پیدا کنند . امیدوارم به همهی آرزوهای قشنگت برسی عزیزم . [گل]

سیمین

سلام خوب چون در محیطی زندگی میکنیم که اکثرا از پرایوسی چیزی نمیدونند ،حساس بودن به اون فقط اعصاب خودتو داغون میکنه،بیخیال باش و زندگی شادی رو بگذرون و به جز مسائل اساسی بقیه رو زیر سبیلی رد کن

دریا

ایشالله استاد هم میشی خانوم به زودی. که وقتی نی نی اومد بهت بگه مامان استاد!!! ولی عزیزم همیشه عواملی هست که آدم رو ته چاه ببره. عامل بیرونی هم نباشه ما خانوم ها درونی اش رو پیدا میکنیم.[سوال][چشمک]

یگانه

سلام! خیلی بده که بعضیا فکر میکنن بقیه تنها کارشون شنیدن غرهای دیگرونه. حالا اگه تو یه روز ناراحت باشی هیچ کس به حرفات گوش نمی ده. باور کن. منم با حریم موافقم. برای همه کس. حتی نزدیک ترین ها. اینطوری کمتر آسیب می بینه آدم

صحرا

پردیس من کی منتظر تو باشم؟

ماری

شما متولد دی ماه هستین؟ چون تمایل ندارین افراد وارد حریم خصوصیتون بشن با افراد معدودی می خواین در ارتباط باشین.... درسته؟