اولین هالووین من...

امروز اولین هالووین پارتی رسمی من بود. قبلا هم این جا می رفتم ولی هیچ وقت لباس نپوشیده بودم. یعنی اولش به شازده کوچولو زنگ زدم که امشب  باهم بریم یک جا هالویین پارتی که گفت امشب خسته است و می خواد بخوابه. منم دیدم توی دانشکده خودمون یک جشن کوچولو هست، نیم ساعتی اون جا رفتم.

لباس من هم لباس یک زن خونه دار بود! یک پیشبند صورتی تور توری با کلاه آشپزی از سرش و دستکش و دستگیره. دامن کوتاه هم پوشیده بودم خیلی باحال بود. راستش شاید هم احمقانه بود. بیشتر برای این پوشیدم که تنها چیزی بود که دیشب تونستم جور کنم. شاید هم پشت سرم مسخره ام کنند. نمی دونم. البته خوب مثلا یکی هم گا و شده بود که بی نهایت بچگونه بود و یکی هم معدنچی شیلی شده بود. بامزگی من بیشتر برای این بود که به بحث صبحمون توی کلاس ربط داشت. بحث در مورد فمنیزم در معماری بود و کلا در مورد کسانی که اقلیت انگاشته شده اند. بعد بحث به این کشید که چه چیزهایی زنونه است و چی مردونه. خیلی جلو رفتیم و بحث کردیم که هرچی که زمان گذشته، مرز ها کمرنگ تر شده. چیزی که یکی از بچه ها عنوان کرد که فعلا از همه چی بیشتر به نظرش به زنونگی مربوط می شد حاملگی و زایمان بود. که خوب من گفتم اگه چند سال دیگه ماشینی اختراع بشه که نقش رحم رو بازی کنه تو به چی می خوای چنگ بزنی؟ خلاصه خیلی باحال بود بحثش. یک آن خودم هم دنیا برام بدون جنسیت شده بود. مثلا ما می گیم فلانی مرده یا زنه...خوب..؟ به چیا می تونه ربط داشته باشه؟‌ یعنی چی زنونه است و چی مردونه؟ جالبه که با این که این جا کالچر باید خیلی اوپن باشه، خیلی چیزها که می تونست خیلی چیزها رو روشن نکنه، مطرح نشد. فکر کنم کسی روش نشد مطرح کنه. برم فعلا بحث رو طولانی نکنم که هنوز کلی برگه دارم که صحیح کنم.

به هرحال هالویین پارتی با حال بود. منم یکمی گرم شده بودم، می گفتم که آره من واقعا تا حالا هالووین رو جشن نگرفته بودم. اول تعحب می کردند، بعد گفتند که خوب ما هم اگه توی یک مملکت دیگه بودیم شاید چیزی دیگه ای رو جشن می گرفتیم و تعجبشون برطرف شد. نیم ساعتی فان داشتیم... برم برسم به صحیح کردن پیپر هام....

بعدا نوشت...شنبه.. از دیشب تا حالا خیلی دلم گرفته...

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرناز

خوشحالم بهت خوش گذشته پردیس جون .برای من خیلی هالووین جالبه و پارسال که داشتم ازتلویزیون تماشا می کردم با خودم فکر می کردم اگه قرار بشه چنین جایی شرکت کنم چه کاستومی رو انتخاب میکردم.به هر حال مشکل دوری و غربت که هست ولی قدراین چنین تفریحاتی رو هم باید بدونی امیدوارم چیز خاصی نشده باشه و زودی حالت سر جاش بیاد

یگانه

سلام1 خوشحالم باات آشنا شدم. کجا زندگی می کنی؟باید تجربه جالبی باشه شرکت توی این جشن. در مورد زمن و مرد هم باهات موافقم . هرچند که به نظرم ما الان خیلی بلاتکلیفیم. هم می خوایم مدرن باشیم و هم گاهی سنتی. حداقل توی ایران اینطوریه

صحرا

چرا دلت گرفته پردیس؟

فرناز

عزیزم دبیرستان صالحات بودم. تاریخ زایمان هم برام بین 8 تا 10 فروردین زده ولی همون طور که می دونی احتمال داره زودتر بیفته بهتری؟

انا

با سلام وبلاگ قشنگی دارید به منم سر بزنید خوشحال میشم منتظر نظرات زیباتون در بهتر شدن وبلاگم هستم اگرهم موافقید لینکتون کنم موافقید؟

یگانه

سلام عزیزم! خوبی؟ ممنون که به من سر زدی. ایشالا بیای ایران و هرجا دوست داری بری و بگردی. بیا بنویس

مامان اکرم

سلام پردیس جون خوش می گذره؟ پست قبلیت برام جالب بود. چون همچین آدم های گاگولی به تور من هم خورده! واااااای که چقدر آدم رو حرص میدن!! پست های خصوصیت رو نتونستم بخونم! آخه رمز ندارم که خواهر![قلب]

پيمانه

سلام دوست جون ....می بینم که قالب عوض کردی ...مبارکه !‌خوش باشی!

پيمانه

چرا دلت گرفته؟

دریا

خوب خیلی خوشحالم که هالووین برات فان بوده. خوبه بالاخره تونستی جشن بگیری من که امسال نتونستم هیچ حسی توی خودم ایجاد کنم. امیدوارم تا حالا دیگه دلت باز شده باشه.